تبلیغات
مطالب جالب - مردی صوفی
مطالب جالب
اگه کسی بهت گفت دوستت دارم لزوما به این معنی نیست که کس دیگه ای رو دوست نداره…!

لینکدونی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

مردی صوفی

روزی مردی صوفی از راهی می گذشت که به سکی رسید. مرد با عصا به سگ زد تا اورا از سر راهش کنار بزند. ضربه او به قدری محکم بود که فریاد و زوزه سگ به آسمان بلند شد.
 سگ ناله کنان پیش شیخ ابوسعید عارف مشهور رفت دست شکسته اش را نشان داد و از او خواست مرد صوفی را به سزای عملش برساند.
 شیخ مرد صوفی را صدا زد و گفت: «ای بی انصاف آیا کسی با یک حیوان زبان بسته این طور رفتار می کند؟ چطور دلت آمد دست او را بشکنی و عاجز و ناتوانش کنی؟!»
 مرد جواب داد:«تقصیر من نبود. تقصیر سگ بود که خودش را به لباس من زد و لباسم را نجس کرد. من هم او را با عصا زدم.»

 شیخ به سگ که دائم ناله و زاری می کرد گفت:«تو چطور از این مرد راضی می شوی؟هر طور که بخواهی او را به سزای عملش می رسانم. اینجا مجازات شود بهتر از این است که روز قیامت مجازات شود.»
 سگ جواب داد:«ای شیخ وقتی صوفی را دیدم فکر کردم آزاری از او به من نمی رسد چون او لباس مردان خدا را بر تن کرده است. اما نمی دانستم که بندبند وجودم از او به درد می آید. اگر می خواهی او را مجازات کنی لباس صوفیانه را از تن او بیرون بیار.»
 شیخ ابوسعید به مرد گفت: «اگر تو خودت را بالا تر از سگ می دانی مطمئن باش از او کمتر و پایین تر هستی.»
 سپس لباس صوفیانه مرد را از تنش بیرون آورد

How do you get rid of Achilles tendonitis?
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:24 ب.ظ
We're a group of volunteers and starting a
new scheme in our community. Your site provided us with
useful info to work on. You've done a formidable job and our entire neighborhood shall be grateful to you.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : امید سپهر

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

چت | قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ